طول عمر مدیریت
به تازگی خبری در شبکه ها و خبرگذاری ها در حال پخش شدن هست با این مزمون که خانم آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان از شغل و مقام خودشون کناره گیری کردند. با تمام حسن شهرت و توجه و اقبالی که از طرف مردم کشور خودش و دیگر کشورها نسبت به عملکرد و رفتار سیاسی و اجتماعی که داشته، باز بر کناره گیری خودش اصرار داشته و در نهایت امروز این موضوع اتفاق افتاد. یعنی ایشون در سن 67 سالگی بعد از 16 سال صدراعظم بودن با اینکه اگر میخواست باز هم میتونست به کار خودش ادامه بده، خداحافظی کرد. برای من خیلی جالب بود چون قبلاً هم در اینباره فکر کرده بودم و متعجب از شرایط و رفتار مدیران و مسئولان سرزمین خودمون شده بودم. به یاد دارم با یکی از مدیران ارشد سازمان که بیشتر عمر خودشو در پست های مختلف مشغول بکار بودن صحبت میکردم و سوال میکردم که چرا شما با این همه توانایی دیگه علاقه ای به همکاری ندارین. ایشون پاسخ جالبی دادن. گفتن:” قرار نیست همیشه همه کارها رو من انجام بدم. من در طول کار سعی کردم کار و به بقیه یاد بدم و مدیران شایسته تری و تربیت کنم. الان دیگه وقت کار اونهاست که بیاد کار و بدست بگیرن و با ایده و خلاقیتشون و انرژی بیشتری که دارن باعث پیشرفت بشن.” گفتم این با روشی که دیگر بزرگان در پیش گرفتن جور در نمیاد. گفتن” در دیداری با نلسون ماندلای فقید، همین سوال و پرسیدم که شما چندین سال در زندانهای سخت گرفتار بودین و وقتی آزاد شدین به نسبت برای مدت کوتاهی کار سیاسی کردین. چطور این و پذیرفتین؟ گفت من اون همه سال اونجا نبودم که بیام رئیس بشم. قرار بود حرکتی شروع بشه که من شروعش کردم. در مقام سیاست هم به اندازه کافی کارکردم. ولی الان خانوادم بیشتر یه من احتیاج داره تا کشور. نوبت نسلهای بعدی هست تا تلاش خودشون و انجام بدن.”
نکته این بحث مدت زمان مناسب برای مدیریت و ریاست یک نفر هست. آیا یک نفر تا زمانیکه توان حرکت داره و قدرت داره باید در سمت مدیریت باقی بماند؟ معیار درست سنی مدیر و طول مدت ریاست چی هست؟ با یک بررسی در آمار موجود از دستگاههای کشور متوجه میشیم که در دولت 12 میانگین سنی مدیران بالغ بر 54 سال بوده که نسبت به دولت 11 که 65 سال بود بازم بهتره. این آمار در برخی از ارگانها و قوای دیگه بدتر هست. مثل در شورای نگهبان متوسط سن 65 سال هست. یعنی آقای جنتی در دهه هشتم زندگی بطور ثابت از ابتدای شورای نگهبان تا الان حضور داشته اند. این برای کشوری که متوسط سنی آن طبق سرشماری سال ١٣٩٥؛ حدود ٣١ سال هست؛ یک شکاف نسلی آشکار و عمیق تلقی میشه. نکته مهم دیگه آنکه جوانگرایی یا همان نخبهگرایی، پدیدهای هست که تقریباً در تمام کشورهای پیشرفته مدنظر قرار میگیره و درحال استفاده است. یعنی مثلاً در دولت کنونی فرانسه، امانوئل مکرون ٣٩ساله بر تصدی امور نشست؛ در نیوزلند؛ خانم جاسیندا آردرن با 40 سال سن به صدارت رسید؛ و در فنلاند خانم سَنا مارین با 36 سال به سمت نخست وزیری کشور رسیده.

آمار سنی مدیران
اغلب کارشناسان (البته با پشتوانه نگاه مردمی)، معتقدند در راه توسعه، جوانان تحولخواهتر و نوگراتر هستند؛ بنابراین میتوان با استفاده از این ظرفیت و قرار دادن جوانان نوگرا و نخبه در کنار پر تجربهها و مسنترها در دولتها، استفاده تام از ظرفیتهای نیروی انسانی کرد. به بازه سنی هیئت دولت ایران نگاه کنین. این بازه نشون میده که این افراد همگی به دهه 40 و 30 شمسی تعلق دارند یا به عبارتی به نسل قبل از انقلاب مربوط میشوند. یعنی هر سیاستمداری که وارد دولت شده دیگه خارج نشده از این چرخه! معنی دیگه این نمودار این هست که هیچ سیاست مدار یا مدیر قابلی در دوره 1350 تا 1360 وجود نداشته یا اجازه ورود بهشون داده نشده. در صورتیکه میشه آمار قابل توجهی از ایرانیان مهاجر در سایر کشورهای توسعه یافته که متعلق به همین بازه زمانی هستند و در اوج موفقیت در رده های مختلف مدیریتی دولتی یا شرکتهای چند ملیتی مشغول بکار هستند، با یک جستجوی ساده در اینترنت رصد کرد. برای کشوری با حدود جمعیت بیش از 80 میلیون نفر که بنا بر سرشماری سال 1395، میانگین سنی آن حدود ٣١ سال است، این موضوع به معنی وجود یک شکاف نسلی آشکار و عمیق تلقی میشود.
حال سوال اینجاست که آیا اصولاً در کشور فرایندهای نخبه پروری وجود دارد؟ آیا محیط داخلی توانایی جذب نخبه های پرورش یافته را ندارد؟ معیارهای انتخاب مدیران ارشد در کشور بر پایه چه شاخص هایی بنا شده است؟ آیا نیازمند تحولی در نظام مهندسی شده مدیریتی و شبکه های تو در توی گزینشی در ساختارهای سازمانی هستیم؟ چرا استراتژیهای کلان بر پایه دوره های مدیریتی بنا شده و این بازه زمانی چه تاثیری بر تصمیم گیری های مدیران کلان داشته است؟
به این فکر میکردم که معنی بازنشستگی در حوزه سیاست و مدیریت ارشد کشوری چی میتونه باشه؟ آیا معنی استفاده از تجربه های ارزشمند مدیران این هست که جایگزین پروری در دانشگاه ها و مراکز علمی و پرورشی صورت بگیره یا این هست که به تعداد نامحدود مشاوران خسته و بی حوصله که برداشت صحیحی از فناوریهای جدید ندارند و سطح مقاومتشون با الگوهای جدید بالاست و قرابتی با نسل های جدید و شیوه های تفکر آنها ندارند هست؟



