پدیده اینفلوئنسر و سلبریتی
امروز خبری خوندم درباره اینکه طبق آمار درآمد برخی از دانش آموزان بیشتر از معلمانشان شده و این نتیجه نفوذ شبکه های اجتماعی در زندگی افراد هست که هیچ تخصص و دانشی نمیخواد. به ذهنم رسید چرا باید فکر کنیم که این موضوع دانش و تخصص نمیخواد؟ آیا اینجور که هر روز در رسانه ها میگن، شبکه های اجتماعی دشمن خانواده هاست و باید جلوگیری کرد از استفاده آنها یا میشه به جنبه های مثبت اون هم توجه کرد؟ چطور شد که اینطور شد که ما بدون هیچ پیش زمینه ای سمبلها و پیشروهای عجیب و غریبی در شبکه های اجتماعی پیدا کردیم؟
شبکه های اجتماعی بطور کلی ساختارهای اجتماعی هستند که از گروهی از افرادی که بواسطه یک یا چند موضوع، هدف، علاقه، ایده یا رابطه فردی مثل خوشاوندی یا دوست مشترک گرد هم جمع میشوند، تشکیل میشه. این موضوع در قالب مجازی خودش، بصورت سایت ها و اپلیکیشن های مختلف؛ توجه و علاقمندی بسیاری در سرتاسر دنیا بدست آورد. بطوریکه امروزه بعد از دامنه های اصلی موتورهای جستجو، در صدر جدول پربازدید کننده ترین سایت های جهان هستند. تصور اینکه یک برنامه فیسبوک به تنهایی با بیش از 2 میلیارد نفر از مردم جهان در ارتباط هست بسیار هیجان انگیز و ترسناک هست. حالا فکر کنین که شرکت متاورس صاحب 3تا از بزرگترین شبکه های اجتماعی فیسبوک، واتساپ و اینیستاگرام هست. یعنی دامنه اطلاعاتی که از این آدمها داره و تاثیر گذاری این شرکت به تنهایی با هیچ رسانه دیگه ای قابل مقایسه نیست. به هر صورت این فناوری باعث ایجاد شکل و فضاهای گفتگو و تبلیغات جدیدی شد که به تبلیغات مجازی تاثیرگذار توسط افرادی که به اینفلوئنسرها معروف هستن شد. درواقع اینفلوئنسر به کسی میگن که به دلایل مختلف بتونه بر روی گروهی از افراد یک جامعه تاثیر روانی و ذهنی بگذاره. حالا میتونه این دلایل ناشی از دانش و اعتبار علمی، موقعیت یا سمت خاص، شکل و شیوه شغلی، مشخصات فردی، مهارت ها و توانمندی ها، یا ارتباط موثری که با مخاطبان خودش داره باشه. میزان مقبولیت و مطلوبیت شخص اینفلوئنسر میتونه دلیل اصلی مراجعه شرکت ها و برندها برای استفاده این تاثیرگذاری به نفع خودشون در جهت ترویج برند مطبوع خودشون باشه.
عموماً و منطقاً این اشخاص با توصیفی که از دلایل مطلوبیت آنها کردیم شامل دسته بندیهای زیر خواهند بود:
- سلبریتی یا مشاهیر حوزه های مختلف هنری، ورزشی، سیاسی و غیره
- متخصصین و کارشناسان، رهبران، متفکران، دانشمندان و صاحب نظران حوزه های مختلف و صنایع گوناگون
- تولید کنندگان محتوای مختلف صوتی تصویری یا نویسندگان متون مختلف در زمینه های مختلف که ناشی از تخصص و سطح دانش و آگاهی های خودشون هست یا در موارد زیادی دارای مهارتهای مختلفی هستند
- اینفلوئنسرهای خرد یا میکرواینفلوئنسرها که شامل تمامی افراد عادی جامعه میشوند که به نحوی یا دلیلی در بین مردم شناخته شده تر هستند. این بخش دقیقاً میتوانند هیچ دلیل خاصی برای شهرت نداشته باشند. در عین حال بیشترین بخش تاثیرگذاری در دایرۀ شبکه های اجتماعی مجازی ایرانی را به خود اختصاص داده اند.
در واقع میکرواینفلوئنسرها با به اشتراک گذاشتن روزانه مسائل شخصی خودشون که میتونه شامل خورد و خوراک، مهمانیها، روابط اجتماعی، نظرات شخصی، دغدغه های فکری و هرچیز دیگه ای از این دست باشه، اقدام به جلب توجه دیگران میکنند تا از این طریق بتونند نظر صاحبان کسب و کار را برای استفاده از آنها در امر تبلیغات جلب کنند. به عبارت ساده تر هیچ هنر و موضوع خاصی در تولید محتوا ندارند. مثلاٌ نمایش غذا خوردن سگ خانگی من یا بازی بچه های من جلوی تلویزیون هیچ موضوع عجیب ای خاصی بشمار نمیره که بخواهیم به آن تکیه کنیم. البته با توجه به مسدود شدن بسیاری از پلتفرمها در کشور ما و تلاش بر ایجاد شبکه های داخلی دربدترین شکل خودش، الان بیشترین اقبال رو شبکه اینستاگرام در بین مردم پیدا کرده.
به نظرم شاید دلیل اینکه این شبکه باعث بسط و گسترش شکل کاملاً غلط اینفلونسری و این شکل از تبلیغات تاثیرگذار شده، میتونه مواردی از این دست باشه:
- وجود محدودیتهای مختلف در ابزار و فضاهای سرگرمی عمومی برای جوانان به عنوان بیشترین استفاده کنندگان این شبکه ها
- جمعیت بالای جوان در پایین هرم جمعیتی کشور در حال حاضر که احتمالاً به زودی شکل برعکس به خودش خواهد گرفت و تبدیل به جمعیت سالمندان خواهد شد.
- نبود امکان اشتغال و توانمندیهای لازم برای راه اندازی کسب و کارهای درآمدزا برای این بخش از جامعه
- عدم آموزش لازم برای استفاده از ابزارهای فناوری و فرهنگ استفاده از فناوری های پیشرو در جامعه
- سهولت استفاده و ترویج منفی اجتماعی برای فرار از سختکوشی در کسب و کارهای منطقی
- نبود حمایت از کسب و کارهای اجتماعی خانواده ها و رسانه های ترویجی برای تبلیغات ارزان محصولات کسب و کارهای خرد و کوچک که باعث شده این رسانه های به اصلی ترین ابزار تبلیغی تبدیل بشوند.
- ضعف و نداشتن دانش کافی مدیران و مسئولین رسانه های جمعی در جهت ایجاد بسترهای مفیدتر و تولید محتوای مناسب تر برای گروه های مختلف سنی. جالبه که در سایر نقاط دنیا شرکت های تلویزیونی و سینمایی و کلاً رسانه ای، از پربیننده ترین صفحات اینستاگرام بشمار میروند. در حالیکه در ایران صدا وسیما برای برخی از شبکه های خودش اقدام به راه اندازی صفحاتی کرده که تعداد دنبال کننده های آنها از معمولی ترین افراد فعال در این شبکه هم کمتر هست.
البته باید در نظر داشت که این بستر تونسته از شکاف قیمتی که در زمینه تبلیغات بوجود آمده به عنوان ابزار بسیار ارزانی برای شرکتها و تولید کنندگان در جهت تبلیغ محصولات و خدمات آنها، تبدیل بشود. این هم به این دلیل هست که قیمت تبلیغات در سایر رسانه ها بقدری بالا و بی منطق شده که حتی برای صاحبان صنایع بزرگ هم در برخی موارد توجیه اقتصادی ندارد.
در تحقیقات مختلفی که صورت گرفته مضراتی و هم برای این فناوری و شبکه های اجتماعی نام برده اند از قبیل ایجاد اعتیاد به استفاده و مراجعه پی در پی به شبکه های اجتماعی بخصوص در بین جوانان، تضعیف حافظه و کاهش تمرکز بدلیل استفاده بیش از اندازه، کاهش اعتماد به نفس بخاطر مقایسه همیشگی شرایط و شکل محتوای نمایش داده شده با زندگی شخصی کاربر در اثر استفاده بیش از حد. شاید یک دلیل اصلی روی آوری به استفاده و جستجوی بی هدف صفحات مجازی در بین جوانان، کمبود امکانات و برآورده نشدن افکار و تمایلات آنها باشد که با دیدن آنها در زندگی افراد دیگر به ارزای ذهنی و ایجاد افسوس تبدیل میشود.
به هر صورت آنچه مد نظر من در نوشتن این موضوع بود این است که، پیش از اشاعه و ترویج هر امکانات یا فناوری در جامعه یا با ورود یک موج فناوری جدید لازم هست تا فرهنگ استفاده از آنها نیز ترویج بشود. ممکن است خیلی از اینگونه فناوری های مفیدی که برای موارد خیلی زیادی سودمند باشه، بخاطر عدم آگاهی از چگونگی و نحوه استفاده ما از آنها تبدیل به یک معذل و بیماری اجتماعی بشه. هر چند درست یا غلط بودن یک موضوع بستگی به سنت و رسوم و فرهنگ مردم با هم فرق خواهد داشت. ولی بطور مثال در همین خبری که در ابتدا نقل کردم، باید بپرسیم اصولاٌ چرا دانش آموزان بجای تمرکز بر روی تحصیل و کسب و علم و دانشی که به همین قصد درحال تحصیل هستند؛ به فکر کسب درآمد افتاده اند که حالا به تبدیل شدن به اینفلوئنسر و شهرت های کاذب در شبکه ها مجازی توجه میکنند؟ آیا اشتباه از ما نیست که نتوانستیم درست مدیریت دانش کنیم، یا کمبود دانش تربیتی و اطلاعات یا راحت تر بگیم بی سوادی مسئولینی هست که بدون تجربه آموزشی اقدام به تدریس، مدیریت آموزشی یا سیاستگذاری های آموزشی میکنند. آیا از دانش آموزی که برای تفریح قرار هست به قبرستان برده بشه انتظار دیگه ای هم میشه داشت؟ قبول دارم من کارشناس آموزش و پرورش نیستم ولی حداقل به عنوان یک پدر حق دارم برای فرزند خودم تصمیم بهتری بگیرم.





