شناسایی فرصت های کسب و کار
دقیقاً یک سال قبل از همه گیری بیماری کرونا بود که از طریق یکی از همکاران و دوستان قدیمی خودم در یک سازمان پیشنهاد همکاری در یکی از شرکت های زیرمجموعه شد و گفتن که بدلیل شرایط بد شرکت های زیرمجموعه احتیاج به طرح های نوآورانه برای به جریان درآوردن دوباره آنها دارند. خطر ورشکستگی و خروج برای همه اونها وجود داشت. خودشون به زیرمجموعه بزرگتری سروکله میزدند که نزدیک به 100 میلیارد بدهی انباشته داشت. با کمک بچه ها تیم خودم طرح هایی رو آماده کردیم و برای ارائه وعده کردیم. طرح اولیه توی گروه سازمان مورد تائید قرارگرفت. و قرار بر مذاکره با مدیر عامل و تصمیم گیرنده اصلی شد. طرح اولیه درباره ایجاد یک پلتفرم برای منازل بود که بتونیم به عنوان یک درگاه مرکزی موارد مختلفی رو برای زندگی راحتتر مالک منزل کنترل کنیم و نتایج اطلاعات و در اختیار او قرار بدیم. مثلاً خوانش کنترهای منزل و ارتباط نت منزل و بستری برای خدمات مربوط به منزل مثل سفارشات و سایر این موارد از داخل تلویزیون کنترل کنیم. پروژه توضیح مفصلی داشت که مزایای زیادش با توجه به سودآوری بسیار بالایی که داشت کاملاً جذاب و قابل قبول بود. اولین سوال مدیر مربوطه این بود که “دونه ای چند؟” گفتم این دستگاه از طریق قراردادهایی که با سازمانها منعقد میکنه تأمین خواهد شد و هزینه ای بر دوش مالک نداره. درعوض کسب و کار پایداری خواهد داشت که میشه در زمینه های مختلفی گسترش داد. سوال دوم “به هرصورت چند در میاد هردونش؟” تا آخر جلسه درمورد قیمت صحبت کردیم و ایشون در آخر فرمودند که “هر دستگاه یک میلیون نمیارزه” پروژه کنسل شد. تمام! بعد از اون به فاصله چند ماه جریان کرونا شروع شد و انفجار پلتفرم های مختلفی که به منازل ربط داشت و باقی داستان که همه میدونین.
این موضوع منو به این فکر انداخت که بدونم فرایند کشف فرصت در کسب و کارها و توجه به نشانه های کارآفرینی در این موارد چی هست؟ آیا مدیران هم باید مثل کارآفرینان توانایی کشف یا حداقل تشخیص فرصتها را داشته باشند؟
شناسایی یک فرصت در یک حوزه البته کار آسانی نیست. بر اساس نظریه کرزنر فعل و اقدام عملی در راستای خلق ارزش، نیاز ضروری کارآفرینی است. این کنش های عمدتاً جسورانه عامل اصلی کشف و بهره برداری از فرصت های کشف شده خواهد بود. درواقع کارآفرینی به نحوی شناسایی فرصت ها و جستجوی منابع مورد نیاز آنها برای بهره برداری است. البته ممکنه گفته بشه که هر ایده یا راه حل جدیدی که به ذهن خطور میکنه نمیتونه به یک کسب و کار شدنی تبدیل بشه که البته درسته ولی پایه و بنیاد هر فرصتی یک ایده و طرح جدید می باشد. بر همین اساس برای تشخیص فرصت فرایندی را مدنظر قرار میدهند که شامل سه بخش اصلی هست:
- شناسایی فرصت یا درک یک نیاز یا تشخیص یک منبع یا منابع قابل استفاده. در همین قدم اول خیلی از آدمها با مقاومت زیاد دربرابر تغییر ترجیح به استفاده از روشهای سنتی خودشون دارند. درصورتی که پیدا کردن یک فرصت نیاز به تلاش و آمادگی برای تغییر وضعیت دارد.
- ارزیابی فرصت یا به عبارتی تشخیص رابطه بین نیاز و منابع موجود. این همان مرحله ای هست که عموما به بررسی امکانات و امکان سنجی منابع مالی، عوامل بازاریابی ورقابتی می پردازیم. تا بتونیم بفهیم که اساساً این کار شدنی هست یا خیر.
- بهره برداری از فرصت که همان پیاده سازی راه حل متناسب و درخور نیاز به منظور استفاده بهینه و کسب سود خواهد بود. در این مرحله کسب و کار شکل میگیره و مفهوم فرصت معلوم میشه.
حالا نکته ای که باید به آن توجه کرد اینه که چطور توانایی تشخیص فرصت در افراد ایجاد میشه؟ و چی باعث میشه که این توانایی در شخص تقویت بشه؟ در یک مقاله ای این روند یا فرایند و به شکل یک مدل توضیح داده و برای فرایند تشخیص فرصت سه عامل اصلی تعریف کرده بود. این سه عامل عبارت هستند از :
- دانش قبلی از بازار و مشکلات مشتریان که عموما از دو منبع اصلی آموزه ها و دانش فردی کارآفرین یا تجربیات او در حوزه مورد نظر شکل میگیره.
- هوشیاری کارآفرینانه یا حساسیت شخص به تغییرات محیطی، اتفاقات و روندهای موجود در بازار یا صنعت خواهد بود. اینکه فناوری های جدید یا علایق مشتریان به کدام سو در حرکت هست و از این دست.
- شبکه های منابع و افرادی که کارآفرین با آنها در ارتباط هست و احاطه شده. این بخش به سرمایه اجتماعی هم تعبیر میشه و اشاره به دانش و تجارب افرادی داره که شما با آن ها مراوده دارین و میتونند اطلاعات خودشون و به شما منتقل کنند تا شما به عنوان کارآفرین بتونین فرصت های پیش رو را درک کنید.
البته عنوان میشه که ایده ها و فرصت ها همیشه وجود دارند ولی این نکته بسیار مهم هست که این فرصت ها همیشه ارزش یکسان ندارند و هر کدام در یک زمان مناسب قابلیت تبدیل شدن به یک ارزش را خواهند داشت. و بعد از اون یک فرصت سوخته بشمار میروند. یاد موضوع آیپاد شرکت اپل افتادم. فرصتی که اپل فهمید و بخوبی ازش در زمان مناسب استفاده کرد. با وجود اینکه شرکت های بزرگتری بودند که همان زمان درحال تولید بودند ولی هیچ شرکتی نتونست از اپل پیشی بگیره.
اون سازمانی که ازش صحبت کردم بعد از یک سال تا مرز ورشکستگی رفت و در نهایت بیش از 8 هزار متر سالن تولید قطعات الکترونیکی که در نوع خودش بهترین بود و به تولید ماسک 3 لایه اختصاص داد تا هزینه های خودشو پوشش بده. هنوز هم دلم میسوزه از کوچک بودن مدیران این سازمان.









