برنامه ریزی بلند مدت در سازمان ها
برای مدت 5 سال من درگیر یک پروژه در زمینه بازیافت قطعات الکترونیکی بودم که یک از جذاب ترین دوران کاری من و تشکیل میده. هم به این دلیل که کار بسیار جدید بود برای زمان خودش و هم به این خاطر که چالشها و کنجکاوری های زیادی تو سیستم هاش وجود داشت. کل دانش فنی و مسائل اجرایش برای ما و کشور تازگی داشت و اصولاً هیچ بخشی از کشور به این موضوع توجهی نمیکرد. البته هنوزم توجهی نمیکنه ولی موضوع بازیافت دیگه تازگی اون موقع را ندارد. در مسیر این پروژه با موارد متعدد مدیریتی برخورد کردم که تجربه های خوبی برای من بوده. یکی از این تجربه ها جلسه ای بود که با مدیر یکی از هلدینگ های بزرگ کشوری (شستا) داشتم برای مشارکت سرمایه گذاری در پروژه ما.
جلسه بعد از کلی هماهنگی از طرف دوستان امین و معتمد مجموعه صورت گرفت و در دفتر همان دوستان برگزار شد. من تمامی اطلاعات رو دسته بندی شده به همراه طرح توجیهی و آمار تصویری که تهیه و تدوین شده بود آماده پاسخ به همه سوالات بودم و میدونستم که جلسه چالشی خواهد بود. درباره تمامی بخش های پروژه صحبت کردیم و سوالات سرمایه گذار به تمامی پاسخ داده شد. رسیدیم به آخر جلسه که ببینیم نظر مدیر عامل محترم چی هست. ایشون با شخص همراهشون مشورت کردن و جوابشون برام خیلی جالب بود.
” ما همزمان چند پروژه درحال بررسی داریم که بین همه، این پروژه خیلی پروژه خوب و جذابی به نظر میرسه و ما مشکلی برای سرمایه گذاری به مبلغ درخواستی شما نداریم. اما زمان بازگشت سرمایه پروژه که 5 سال هست برای من مناسب نیست. ما بدنبال پروژه ای هستیم که نهایت در دوسال به سرمایه خودمون برسیم. چون من برای سال پنجم احتمالاً در این مجموعه نخواهم بود. بنابراین ترجیح میدم که پروژه ساده تر و زودبازده دیگری و انجام بدیم.”
پرسیدم که واقعاً پروژه ای هست که اینقدر بازده داشته باشه تو همچین فرصت کمی؟ فرمودند ” بله، قرار هست از نمایندگی فروش خودرو 500 دستگاه زیر قیمت فروش خریداری کنیم و برای 6 تا 12 ماه دیگه با بیش از 30 درصد سود فروش کنیم. از همین الان هم برای فروش به چند ارگان دولتی پیش بینی فروش داریم که قطعاً انجام میشه. شما هم اگه پروژه زودبازده دارین تو این محدوده اعلام کنین. ما خوشحال میشیم با جوانهای خوشفکری مثل شما همکاری داشته باشیم.”
جلسه تمام شد و من حسابی تو فکر باقی ماندم.
اصولاً شرکت ها سرمایه گذاری نهادهایی هستند که وظیفه اصلی آنها مدیریت حرفه ای سرمایه گذاری وجوه و دارایی های سرمایه گذاری شده از طرف سرمایه گذاران خودشون به عنوان یک واسطه مالی هستند. و در نتیجه این فعالیت سود حاصله در شکل های مختلف به عایدی سهامدارن به آنها عودت داده میشوند. در نتیجه تدوین برنامه ریزی استراتژیک برای تحقق اهداف شرکت بسیار ضروری به نظر میرسه. برنامه ریزی استراتژیک فرایندی هم است که با افق دید بلندمدت تدوین و درجهت دستیابی به اهداف و تحقق ماموریت سازمانی پیاده میشوند که اگر به درستی تدویـن و انتخاب بشوند و با اجرای صحیح و به موقع، تعالی و پیشتازی سازمان را به همراه خواهد داشت و باعث خلق مزیت رقابتی در سازمان های می شوند. البته میدونم که اهداف کوتاه مدت برای تحقق اهداف کاری بلندمدت ضروری هستند و میدونیم که انواع مکاتب و مدل های برنامه ریزی استراتژی وجود داره ولی نمیدونم کدام مدل به حضور مدیر در پست مدیریت به عنوان یک عامل تعیین کننده اشاره کرده؟ کدام مدل به ایجاد اختلال در بازار تولید و نقدینگی به قصد ایجاد سود مقطعی به عنوان یک گِین مالی نگاه کرده؟ آیا هدف یک سازمان بسیار بزرگ که بخش بزرگی از سرمایه و گردش مالی کشور و مدیریت میکنه باید در کسب و سود در لابلای واسطه گری یا اصطلاحاً دلالی در کف بازار باشه یا ایجاد چرخه تولیدی پایدار برای درآمدزایی بلند مدت و پویا برای سالهای آتی سازمان باشه؟
صنعت بازیاف به عنوان یکی از عوامل موثر در اقتصاد کشورهای پیشرفته از جهات مختلف صنعتی، تولیدی، بازرگانی، محیط زیست و فرهنگ جامعه سالهاست که مورد توجه قرار گرفته و به اشکال مختلف رو به پیشرفت هست. جدای از مسائل و معزلاتی که در اون سالها پیش بینی کرده بودیم و الان شاهد اتفاق آنها هستیم، یک فرصت طلایی سرمایه گذاری که میتونست به ایجاد پایه های صنعتی سودآور برای حداقل 1000 نفر بشه فقط بخاطر دید نزدیک بین یک مدیر که تا نوک دماغ خودشو میدید از دست رفت.
دوستی میگفت:” وقتی دولت برای تامین کسری بودجه خودش با ارز و بورس و خودرو و مسکن بازی میکنه، دیگه از بقیه شرکت ها دولتی انتظاری نداشته باش!”









